محمد بن جرير الطبري ( مترجم : پاينده )

1894

تاريخ الطبرى ( فارسي )

دارد اما عمر نپذيرفت و تأكيد كرد كه به كار خويش باز گردد . و او خدا را بخواند و بازگشت و به درهء نخله بمرد و آنجا به خاك رفت . عمر خبر يافت و به ديدار قبر وى از آنجا گذشت و گفت : « اگر اجل معلوم نبود و مكتوب به قلم ، رفته نبود مىگفتم من ترا كشتم » . آنگاه ثناى وى گفت . گويد : براى عتبه جزو مهاجران جايى در كوفه معين نشد و فرزندان وى خانهء خويش را از فاخته دختر غزوان به ارث بردند كه زن عثمان بن عفان بود . خباب وابستهء وى نيز روش او گرفت و جايى براى او معين نشد . مرگ عتبه سه سال و نيم پس از آن بود كه در مداين از سعد جدا شده بود . ابو سبرة بن ابى رهم جانشين عتبه شد و با عاملان وى به جاى خويش ماندند و پادگانهاى او در نهر تيرى و مناذر و سوق الاهواز و سرق بود هرمزان در رامهرمز بود كه بر سر آن صلح شده بود . بر سر شوش و بنيان و جنديشاپور و مهرگانقذق نيز صلح شده بود ، سپاهى كه علا از راه دريا به فارس فرستاده بود نجات يافته بود و به بصره آمده بود و آنها را به انتساب جنگ ، اهل طاوس مىگفتند . عمر بقيهء آن سال ، ابو سبره را در بصره نگهداشت و به سال دوم مرگ عتبه ، مغيرة بن شعبه را عامل بصره كرد كه بقيهء آن سال و سال بعد عامل بصره بود و كس مزاحم وى نشد و آسوده بود و جز آنچه ميان وى و ابو بكره رخ داد حادثه اى نبود . پس از آن عمر ابو موسى را عامل بصره كرد . سپس وى را به كوفه فرستاد و عمر بن سراقه را عامل بصره كرد ، پس از آن عمر بن سراقه را از بصره به كوفه فرستاد و ابو موسى را از كوفه به بصره برد كه بار ديگر عامل آنجا شد . به روايت سيف فتح رامهرمز و شوش و شوشتر در همين سال ، يعنى سال هفدهم ، بود . هرمزان نيز در همين سال اسير شد .